در قلب شکسته چه می گذرد؟
در قلب شکسته چه می گذرد؟
![]()
تنهابرای تو
![]()
تسبیح نیستم
اما نفسم را به شماره انداخته است
شوق دستهای تو
فراموش کردنت کار آسانی هست !
کافیست :
دراز بکشم . . .
چشم هایم را ببندم . . .
ودیگر نفس نکشم . . .
خــدايا ؟ کــمــي بــيـا جــلــوتــــر . . مــي خــواهـــمـــ در گوشــت چــيــزي بــگــويم . . . ! ايـن يـک اعــتـرافــــــ اســت . . . مــن بــي او دوامــ نــمي آورمــ . . . حــتــي تــا صــبح فـــردا . . . !.! بن بست دنیاست برای من آغوشت.. اولین باریست که هراسی ندارم بگویم به بن بست رسیده ام تمام چیزی که باید از زندگی آموخت, تنها یک کلمه است "میگذرد" ولی دق می دهد تا بگذرد... دیدَن عَکسَت تَمام سَهم مَن است، وقتی یه آدم مے گه:«دوستون دارم!» گفتی که میبوسم تورا گفتم تمنا میکنم گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا میکنم گفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا میکنم
از “تو ” .
آن را هَم جیره بَندی کَردِه ام
تـا مَبادا ،
تَوقُعش زیاد شَود!!
دِل است دیگر …
ممکن است فَردا خودَت را از من بخواهـَد!…
منظورش از «دوستون دارم »،
«یک نفر» بیشتر نیست.
همون یه نفرےکه
واسه اون آدم همهکسه!

لبخندم را بسته بندی کرده ام
انقدر تمیز میخندم که به خوشبختیم حسادت کنی...
برای روزی که تو را میبینم

دل کندن اگر آسان بود..
فرهاد به جای بیستون،
دل میکند!
ردپایت را که میگیرم ، از تو دورتر می شوم ، شاید کفش هایت را برعکس پوشیده ای !

ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت را
به رُخـم مـے کـشـنـد
چـه مـے دانـنـد . . .
فـرهـادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم
و چـه شـب هـا کـه
خـواب ِ شـیـریـنـَت را نـمـے بـیـنـَم.....

برایـم تـعریـف کـن من دیـــوانه ی آن لـــحظه ای هستــم که تو دلتنگم شوی
هرگز فــراموش نــشــدن چه حـــالی دارد ؟
و محکم در آغوشم بگیــری
و شیطنت وار ببوسیم
و من نگذارم
عشق من
بوسه با لـــجبازی، بیشتر می چسبـــد!!!

فـَرهـْاد مـی دانــستـْـ
صـَد سـال نمـی تـوانَد كـوهْ را بـِكَنـَد
فـَقـَط مـی خـواسْـتــ يـكـْـ بـار اسمَـش را بـا شـيرينْ بيـاورَند!

وقتی درآغوشم بود چشمانش رابست...
نمیدانم ازاحساس زیاد بود یاخودش رادرآغوش
دیگری تصورکرد؟

این روزها هوای مرا نداری ، خفه نمیشوی ؟ بی هوای من !
چیزیم نیست ، خوبم !
فقط تو را ندارم …
این بار تو بگو دوستت دارم
نترس
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید

کمی مهربان تر باش لطفا !…
برای شـانه ام سنگین است این
سـرسنگینی ها …

آی رَفیق؛
تا حالا شده بخندی و وسط خنده ات بغض کنی؟

دلم به کما رفته
برای مردنش دست به دعا شوید


نوشته هام بهانه ست،
فقط مینویسم که یادآوری کنم به یادتم،
باورش با تو!!!
آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . . .
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز . . .
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . . .
و به لبخند تو از خویش رها می گردد . . .
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

نمی شود نوشت
که این روزها چقدر عاشقانه باختم
نمی شود نوشت ... !!!
خودت را تصور کن
.
بی "او"
.
شاید بفهمی چه کشیدم
.
بی "تو"
![]()
دلم برای کسی تنگ است که گمان میکردم :
می آید .....
می ماند ....
و به تنهائیم پایان میدهد
آمد .....
رفت ......
و به زندگی ام پایان داد ... !!
خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی.
![]()
شهامت میخواهد
بدونِ " اشک " ، خاطراتت را مرور کردن
قلبمودرست اینجوری شکستی
ردپایت را که میگیرم ، از تو دورتر می شوم ، شاید کفش هایت را برعکس پوشیده ای !


اگه :
2+2 = 4
H +2O = آب
ابر + رعد = باران
غم + چشم = اشک
تنهائی + تاریکی = من
عشق + مهر = تو
پس : من - تو = مرگ !

خیلی سخت بود …
با “بغض” نوشتم ولی با “خنده” خواندی …

چقدر جالب ! تو لحظه های داغونی فقط یه نفر میتونه آرومت کنه ، اونم کسیه که داغونت کرده !

خوش به حال فرهاد که تلخترین خاطره اش شیرین بود !…

دیدی آخر من را لمس کردی ؟
ولی حیف که سنگ قبر من احساس ندارد !
با خود عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم
ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم ![]()

ز غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
![]()
میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟
جــایــی کـه
نـه حـــق خــواسـتن داری
نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

مـــــــــــیان این همــــــــه "اگـــر"
تــــو چـــــــــــقدر "بایدی "

هنوز دلخوشم به،
“خدا نگهدارش”
اگر نمیخواست برگردد؟
اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد!

آنقدر
فريادهايم را
سکوت کرده ام
که اگر به چشمانم بنگريد
کر مي شويد...
