post
چه معنی دارد؟؟؟
زندگی...!؟
وقتی هیچ اتفاقی
"من" و "تو" را سر راه هم قرار نمی دهد...!!
سرم رو روی شونه هات میذارم تا همه بدونن همه چیز زیر سر منه
که هر بار می آید مرا غرق در خود می کند صدایت آغوشی است از آرامش
تنهابرای تو
چه معنی دارد؟؟؟
زندگی...!؟
وقتی هیچ اتفاقی
"من" و "تو" را سر راه هم قرار نمی دهد...!!
سرم رو روی شونه هات میذارم تا همه بدونن همه چیز زیر سر منه
که هر بار می آید مرا غرق در خود می کند صدایت آغوشی است از آرامش

شعر را از معنی چشم تو فهمیدم ، کجایی ؟
عشق را با منطق ِ دل سنجیدم ، کجایی؟
.
ای خیالت نازکتر از هر صبح ِ روشن
هر سحر در آیینه تو را دیدم ، کجایی ؟
.
در گذر همچو نسیم ، کوچه باغ عمر من
من چو بیدی در مسیر باد لرزیدم ، کجایی ؟
.
انتظار از مهر و مَه دارم ، بتابند بی دریغ
حالیا در خانه ای تاریک خوابیدم ، کجایی؟
.
تندیس تو را با اندیشه ای در شعری بلند
از عقیق عشقی ناب تراشیدم ، کجایی ؟
.
در حریم زندگی جز حسرتی دیرین نبود
جوهر احساس خود ، بر تو بخشیدم کجایی؟
با زبانی گرم وگیرا می سرایم من تورا
شعر راازمعنی چشم توفهمیدم کجایی ؟

آهسته بیا چیزی هم ننویس نظر هم نگذار همان که بخوانی بس است
من به بی محلی آدمها عادت دارم
دلـم مي لـرزد وقتي مي آيي و بي صـدا مي خـواني و مي روي !
مرا از یاد برد آخر ولی من بجز او عـــــالمی را بردم از یاد…! [فریدون مشیری] سينه تنگ منو بار غم او ...هيهات... 
دلم را ..
به ..
تخت میبندم...
تا ..
ترکت کند ...
فریاد میکشد...میلرزد ..
خمارت میشود ...
رها که شد ...
او میماند ...
و..
عمری ...
وسوسه ی تلخ ...
دوباره خواستن تو ..!!
شاید عاشـــــ♥ـــــقم باشی ... اما با بــــــی احــــــــــساسیت داغــــــــــــــــــونم می کنی ... اشکم که سرازیر می شود خیلی زود یـــــــــــــخ میزند عجب ســـــــــــــــرد است هـــــوای "نـــــدیـــــــدنت" حتی غــــــــــــــــــــــــرورم تو را جور دیــــــگر می خواهد به تـــــــــو که می رســــــــد میشــــــــــــــــــــــــــــــــکند... هیج کس نمی فهمد 


پالتو با دستکش های گرم کافی نیست
گاهی بیرون رفتن در این هوا دل گرم می خواهد!
به اندازه ی دلتنــــــــگی هایم
به مـــــــــــــن بـــــــدهکاری...
وعـــــــــده ما باشــــــــــــــــد
روزی که دلتـــــ♥ـــــنگم شدی
به دیدنت که آمدم مرا به یک آغوش گرم مهمان کن من زیاد اهــــــــــــل چــــــــــــای نیســــــتم ... ! گاهـــی ... نمیشـــــــه دســت از دوســـــت داشتن یکــی برداشــت حــــــــــــــــــــــتی وقتــــی ازش دلخــــــوری ... بگو تو هم دلـــــ♥ــــت تنگ است مثل من، باور کن بعضی حــــــــــــــرف ها را باید زد، حتی اگر تــــــــــــــــــــکراری باشند ..... ! حــــــــــــرف تو که می شود مـــــــــن چقــــدر ناشــــیانه، ادعای بی تفاوتی می کنم... شـــب هایم پر شده از خــــــــــــــــواب هایی که در بیداری انــــتظارش را می کشم ...

ســنـگـیــن اســت ...
تـکــلـیــف بــی تـو بـودن!!!
تــو آســوده بـخــواب ...
مــن مـشــق گـریـه هـایـم مــانـده... !

مَن هَمینَم
نَه چشمآטּ آبــﮯ دارَم
نه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد
هَمیشِه کتآنـــ ــﮯ مـﮯ پوشَم
روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم
عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند
وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ بوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُند
نگرآטּ پآک شدטּ رُژ لَب و ریملَم نیستَم
لآک نآخن هآیم اَز هزآر مترﮮ داد نمیزَند
گآهـﮯ اَز فَرط غُصّه بلنَد دآد میزَنم
خدآیَم رآ بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم
و بَعضـﮯ آدم هآﮮ اَطرافَم رآ هَم بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم
شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر خیآبآטּ و مهمآنـﮯ نیستَم
بَلد نیستَم تآ صُبح پآﮮ گوشـﮯ پِچ پِچ کُنم وَ بگویَم دوستَت دآرَم
وقتـﮯ حتـﮯ به تِعدآد حروف دوستَت دآرَم هَم ، دوستَت ندآرَم
وَلـﮯ اَگر بگویَم دوستَت دآرَم ،
دوست دآشتَنم حَد ومَرزﮮ ندآرَد
مَن خآلِصآنه هَمینَم...!...

گذاشتــم به دارم بکشنــد!
بــی گنــاه بـــودم اما….
حوصلـــه اثبـــاتش را نـــداشتم…!